یهویی های خودم...

من منم ..و به دنبال مِنِ حقیقی ام میگردم..

یهویی های خودم...

من منم ..و به دنبال مِنِ حقیقی ام میگردم..

سلام به یُمن نام مبارک خدا...
اینجا نمیدانم چه پیش میآید اما...
میدانم دلم تنگ است..
نمیدانم چه میخواهی...
میدانم اتفاق روزگار تو را اینجا کشانده...
میدانم همگی تنهایی را تجربه کرده ایم...
حالا نمیخواهم جانماز آب بکشم...
اما درنگی کن..
حقیقتا چقدر سخت است تنهایی؟؟؟؟؟؟؟؟
این روزها رهبرم تنهاست...
امام زمانم تنهاست...
که ما کوفی منشانه مدام نامه ی دروغینِ جان نثاری برایشان مینگاریم...
و من مدعی تنهایی؟؟؟؟؟؟؟؟

اما نه.... حقیقتا خدایی دارم که به قول بزرگی:
بارها در زندگی درست جایی دستم را گرفته که میتوانست مچم را بگیرد.....

دعاکنیم...برای آدمیتمان...
برای ظهور...

آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شرمندگی» ثبت شده است

این روزها از همه چیز دلگیرم..


از مسئولینی ک ادعای دفاع از آرمانهای نظام را مُهرِ تاییدی کردند بر عملکردهای ضد ولایت و ضد انقلاب و ضد دینشان..


آنهایی ک گمان میکنند کار درست به هرقیمتی باید بشود..کارهایی از جنس رابین هود..


دزدی..به قیمت سیر کردن عده ای..تازه اگر سیر کند آن عده را..


لطفا کسی به خودش نگیرد..اینجا خطاب من همه است..همه ی آنهایی که هستند و کوچکترین مسئولیتی دارند..


.....کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته......


همه ی آنهایی که میبینند چقدر در راهیان نور ،غذا اسراف میشود درحالیکه عده ای از هم وطن هایمان..حتی کمی آنطرف تر..در سومالی...


عده ای محتاج دانه ای از برنجهای آن اند..


بخداوندی خدا شرمم میشود ازین که در عالمی ک محضر خداست..به نام خدا ..با یاد خدا ..


سفره ای پهن میشود که لبریز از اسراف است و تبذیر.....


و این کوچکترین لکه ی ننگ ما آدمهاست..


بزرگترهایش را بگذاریم برای آنها ک توان نوشتنش را دارند...

آنها ک حقوق نجومی شان...

آنها ک کاخ هایشان.....

آنها که میرود پایین از گلوهایشان..


خدایا حضرت آقا چقدر خون دل بخورد ازینها.......

چقدر بگوید و نشنوند؟؟؟؟؟



بغضی عجیب راه گلویم را گرفته..

نزدیک شد..به آستانه ی اشک رسید..

خسته ام از ........



اللهم عجل مولانا صاحب العصر و الزمان...

دعایمان کنید..





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۳
فرزند آدم